تبليغاتX
يافاطمه زهرا(س)

غیبت امام زمان (عج)از اموری است که عقل بشر به تنهایی از کشف همه ی اسرار آن ناتوان است و پیوسته مورد سؤال قرار گرفته و فکرها را مشغول نموده است; ولی باید توجّه داشت که بر اساس برخی روایات، علّت و فلسفه ی واقعی غیبت امام مهدی(علیه السلام)سرّی از اسرار الهی است که حکمت آن بر بندگان پوشیده است و جز خدا و امامان معصوم(علیهم السلام)کسی از آن اطلاع کافی و کامل ندارد و تنها بعد از ظهور آن حضرت این مطلب روشن خواهد شد; لذا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید:

یا جابر! انّ هذا الأمر امرٌ من أمر الله و سرّ من سرّ الله، مطوّی عن عباده فایّاک والشّک فی أمر الله فهو کفر[1]; ای جابر! (غیبت امام زمان) سرّی از اسرار الهی می باشد که بر بندگان پوشیده است. مبادا در امر خدا شک کنی، چرا که تردید در امر خدا کفر است.

عبدالله بن فضل هاشمی روایت کرده است:

از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: همانا برای «صاحب الامر» غیبتی تخلف ناپذیر است، به طوری که اهل باطل در آن تردید می کنند.

عرض کردم: یابن رسول الله! چرا غیبت می کند؟

فرمود: به علتی که به ما اجازه نداده اند آشکار سازیم.

عرض کردم: چه حکمتی در غیبت اوست؟

فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجّت های پیش از او بوده است. حکمت غیبتِ قائم بعد از آمدن خود او ظاهر می شود، چنان که حکمت سوراخ کردن کشتی توسط خضر و کشتن آن بچه و تعمیر دیوار، برای حضرت موسی(علیه السلام)ظاهر نگشت، مگر موقعی که خواستند از هم جدا شوند.[2]

بنابراین، نمی توان به همه ی اسرار غیبت آن حضرت پی برد; امّا با استفاده از روایات معصومین(علیهم السلام) به برخی از این حکمت ها اشاره می کنیم:

الف) آزمایش مردم

چنان که می دانیم یکی از سنّت های ثابت الهی، آزمایش بندگان و گزینش صالحان و پاکان است، به طوری که صحنه ی زندگی همواره صحنه ی امتحان و آزمایش است، تا بندگان در پرتو ایمان و استقامت و تسلیم خویش در پیروی از اوامر خداوند تربیت شوند و به کمال برسند و استعدادهای نهفته ی آنان شکوفا گردد; لذا در برخی از روایات آمده است که فلسفه ی غیبت امام زمان (عج) آزمایش مردم است. در این زمینه به چند روایت توجّه می کنیم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/09/21ساعت 14:7  توسط فرهاد  | 
پدری همراه پسرش در جنگلی می رفتند. ناگهان پسرک زمین خورد و درد شدیدی احساس کرد.او فریاد کشید آه… در همین حال صدایی از کوه شنید که گفت: آه… پسرک با کنجکاوی فریاد زد «تو کی هستی؟» اما جوابی جز این نشنید «تو کی هستی؟» این موضوع او را عصبانی کرد.
       پس داد زد «تو ترسویی!» و صدا جواب داد «تو ترسویی!» به پدرش نگاه کرد و پرسید:«پدر چه اتفاقی دارد می افتد؟» پدر فریاد زد «من تو را تحسین می کنم» صدا پاسخ داد «من تو را تحسین می کنم»  پدر دوباره فریاد کشید «تو شگفت انگیزی» و آن آوا پاسخ داد «تو شگفت انگیزی». پسرک متعجب بود ولی هنوز نفهمیده بود چه خبر است.
      پدر این اتفاق را برایش اینگونه توضیح داد: مردم این پدیده را «پژواک» می نامند. اما در حقیقت این «زندگی» است. زندگی هر چه را بدهی به تو برمی گرداند. زندگی آینه اعمال و کارهای نیک و بد توست. اگر عشق بیشتری می خواهی، عشق بیشتری بده. اگر مهربانی بیشتری می خواهی، بیشتر مهربان باش. اگر احترام و بزرگداشت را طالبی، درک کن و احترام بگذار. اگر می خواهی مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند، صبر و ادب داشته باش!

    این قانون طبیعت است و در هر جنبه ای از زندگی ما اعمال می شود. زندگی هر چه را که بدهی به تو برمیگرداند. به هر کس خوبی کنی، در حق تو خوبی خواهد شد و به هر کس که بدی کنی، بدی هم خواهی دید. زندگی تو حاصل یک تصادف نیست. بلکه آینه ای است که انعکاس کارهای خودت را به تو بر می گرداند.

 پس هرگز یادمان نرود «که با هر دستی که بدهیم، با همان دست می گیریم و با هر دستی بزنیم، با همان دست هم می خوریم 

+ نوشته شده در  90/07/21ساعت 14:0  توسط فرهاد  | 
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتریی از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد.


به پر و پای فرشته‌ و انسان پیچید خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.

لا به لای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کار می توان کرد؟

خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید. آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند. می‌ترسید راه برود. می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد… بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند ….

او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ….

اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفشدوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او در همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. کسی که هزار سال زیسته بود!

+ نوشته شده در  90/06/21ساعت 13:58  توسط فرهاد  | 

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.

منبع:

http://www.asheghaneha.ir/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%ac%d8%b1.html#more-3933

+ نوشته شده در  90/05/21ساعت 13:56  توسط فرهاد  | 

بشنو از نی چون حکایت می کند

شیعه را از خون روایت می کند

شیعه یعنی شرح منظوم طلب

از مجاز و کوفه تا شام و حلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی

شیعه یعنی غربت صد ساله بی دلواپسی

شیعه یعنی یک بیابان جستجو

شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر

بارش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی عدل،احسان و وقار

شیعه یعنی انحنای ذوالفقار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/04/19ساعت 19:4  توسط فرهاد  | 
گفتم:خدایاازهمه دلگیرم گفت:حتی ازمن؟

 

گفتم:خدایادلم راربودند گفت:پیش ازمن؟

 

گفتم خدایا:چقدردوری گفت:تویامن؟

 

گفتم خدایا:تنهاترینم گفت:باوجودمن؟

 

گفتک:خدایاکمک خواستم گفت:ازغیرمن؟

 

گفتم خدایا:دوستت دارم گفت بیش ازمن؟

+ نوشته شده در  90/03/10ساعت 18:16  توسط فرهاد  | 

دعای ربنای بسیار زیبا با صدای هنرمند نوجوان ایرانی، سید علیرضا موسوی (نفر نخست رشته قرائت قرآن کریم)

دانلود با لینک مستقیم یا غیر مستقیم +

+ نوشته شده در  90/02/31ساعت 15:15  توسط فرهاد  | 

The great lady, Hazart-e Fatemeh Zahra (S.A) was the dear daughter of the Prophet, Mohammad (S.W). Some Shiite scholars believed that she was born on 20th of Jamadi-ul-Sani, 5 th A.H. But the majority of Sonnah research scholars declared that her birth had happened 5 years before Be’sat (Prophet’s a postleship). By the God’s will, prophet (S.W) named her “FATEMEH”. She also had some other appellations like: Zahra, Batool, Tahereh, Razieh, Maryam-e Kobra, and Sedigheh.

In her childhood, she contemplated the Mecca’s pagans’ great animosities,
and also suffered 3years in the place named Sha’be Abitalib under a very difficult condition.

Her mother, Hazrat-e Khadijeh (S.A) died in 10th A.H.  immediately after the death of Aboutalib, the sincere friend and supporter of the Prophet Mohammad (S.W). This great grief caused that She and Hazrat-e Ali (Pbuh) and the Prophet (S.W) named that year “Om-ul-hozn” which meant the Grief year. On 13th of Be’sat (the prophet’s apostleship) on the Prophet’s order, his family and companions immigrated to Medina.

During the time  Medina was the deponent of many wars between the Prophet and the pagans, in and out of the country. Hazrat-e Fatemeh (S.A) married to his cousin, Hazrat-e Ali (Pbuh), who was one of the most important characters in Medina. Since Hazrat-e Ali (Pbuh) was always at wars, especially for the ten years after the immigration to Medina, so she accomplished all the responsibilities of the family.

Though Hazrat-e Fatemeh (S.A)’s life was full of troubles and sufferings but the death of Hazrat-e Mohammad (S.W) was the most grievous one. The event, which was the beginning of the more bitter troubles such as the pagans’ outrages upon the decency of their family. Those events motivated her to be the great supporter for Hazrat-e Ali (Pbuh). Her speeches in Medina mosque, and the addressees to Ansar and Mohajer’s women, to persuade them to support Hazrat-e Ali (Pbuh) could be mentioned as examples.

Hazrat-e Fatemeh (S.A)   died soon after the death of his father because of the imposed spiritual and physical sufferings. She was buried in a secret place according to her will.

LESSONS FROM THE HAZRAT-E FATEMEH ZAHRA’S LIFE AND CHARACTER


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/02/03ساعت 14:26  توسط فرهاد  | 
فاطميه قصه سنگ و سبوست فاطميه هجرت از ما تا به اوست

فاطميه موج آه شيعه است بيت الاحزان نگاه شيعه است

فاطميه تا حكايت ميشود غربت حيدر روايت ميشود

فاطميه شور و غوغا ميشود درب سوزان با لگد وا ميشود

فاطميه آه و درد و ناله است پشت در جاري گلاب لاله است

فاطميه فصل بيعت با علي است جرم زهرا گفتن يك يا علي است

فاطميه قتلگاه محسن است از علي بودن گناه محسن است

فاطميه زير نور سرو ماه ميچكاند اشك حيدر را به چاه

فاطميه معني حق و محك زخمهاي رسته در باغ فدك

فاطميه فصل داغ سيلي است برگ ريز ياسهاي نيلي است

فاطميه از جفا حاكي بود ماجراي چادر خاكي بود

فاطميه گل خزاني ميشود سرو حيدر قد كماني ميشود

فاطميه موعد پرپر زدن روبروي دختري مادر زدن

فاطميه ماه خون ماه غم است فاطميه صد محرم ماتم است

فاطميه كربلا آتش گرفت در مدينه خيمه ها آتش گرفت

+ نوشته شده در  90/01/31ساعت 13:54  توسط فرهاد  | 
ياهو

باعرض سلام خدمت دوستان عزيز

تذكر:

فريب خوردگان شيطان براي آمدن دجال دنيا را آماده كرده اند

سوال:

 شما خود را براي ظهور آقا امام زمان(عج) آماده كرده ايد؟

لطفا از لينك زير براي دانلود فيلم سريال ظهور استفاده كنيد:

لينك دانلود سريال ظهور-wakeupproject

+ نوشته شده در  89/12/01ساعت 9:39  توسط فرهاد  | 
شهر خمین

خُمِیْن یکی از شهرهای استان مرکزی است که در جنوبی‌ترین قسمت این استان و در همسایگی شهرهای اراک، محلات، گلپایگان، و الیگودرز واقع شده‌است.


این شهر زادگاه امام روح‌الله موسوی خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ است.

شهر خامنه

خامِنه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی ایران است. این شهر مرکز بخش مرکزی شهرستان شبستر است. خامنه در ۵ کیلومتری شبستر و ۷۵ کیلومتری تبریز قرار دارد.

امنه دارای فرهنگی کهن می‌باشد اولین مدرسه کل منطقه (مدرسه معرفت خامنه) حدود ۱۲۰ سال پیش در این شهر بنا شده این شهر دارای مساجدی کهن و درخت چناری با قدمت بیش از ۱۵۰۰ سال می‌باشد.[نیازمند منبع] این شهر دارای دانشگاه کارخانه بزرگ نساجی بیمارستان مجهز و هنرستان شبانه‌روزی می‌باشد.طبق آمار سال ۷۵ خامنه پس از شاهین‌شهر و جلفا سومین شهر باسواد کشور شناخته شده‌است که درصد کمی از مردم که بیسواد یا کم سوادند مهاجرانی هستند که برای اشتغال به خامنه آمده‌اند.این شهر از سال ۱۳۱۵ دارای شهرداری است واز لحاظ قدمت دومین شهر قدیمی شهرستان شبستر بعد از شهر شبستر است.اولین شهردار خامنه عبدالصمد خامنجی (۱۲۸۲-۱۳۳۶) بود که نقش زیادی در پیشرفت خامنه ازلحاظ فرهنگ داشت.اولین شهردار شهر خامنه پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) بهمن شاهین نیا (۱۳۳۵-؟) و شهردار کنونی حمید نادری است.

حمام قدیمی خامنه پس از مرمت و بازسازی به موزه هدایای خامنه تبدیل شده‌است. در این موزه علاوه بر اموال اهدایی مهندس موسوی از اهالی خامنه، اموال مربوط به میرپنج که در دورهٔ قاجار در شهر خامنه می‌زیست، به نمایش در می‌آید.


مشاهیر خامنه

    * امام سید علی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی ایران
    * میرزا فتحعلی آخوندزاده، نویسنده، شاعر، ادیب و فیلسوف تجددخواه
    * شیخ محمد خیابانی، روحانی مبارز و آزادی خواه صدر مشروطیت
    * کربلایی صادق خان خامنه (قفقازی)، از سرداران مشروطیت در تبریز
    * میر حسین موسوی، آخرین نخست‌وزیر تاریخ ایران
    * میرزا جعفر خامنه‌ای، شاعر نوپرداز و مبارز مشروطیت
    * محمد مبارز علیزاده، شاعر و منتقد آثار آدبی
    * حاج اسدالله معرفت، خیر و سازنده اولین مدارس مجانی به شیوه نو در ایران در شهرهای خامنه، مشهد و مخاچ قلعه پطروسکی
    * حسین خان میرپنج، از سرداران و فرماندهان سپاه آغا محمد خان قاجار در فتح هرات
    * سید جواد خامنه‌ای، پدر امام سید علی خامنه‌ای
    * شیخ نجم‌الدین گیلانی(پیر)، صدر اعظم صفویان
    * عبدالکریم منظوری، شاعر و منتقد آثار ادبی
    * پروفسور فریدون بابایی خامنه
    * میرزا حسین مجتهد خامنه‌ای


منبع:ویکی پدیا

+ نوشته شده در  89/11/08ساعت 18:18  توسط فرهاد  | 

خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز می‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”

کودک ادامه داد: “من چطور می توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟”

خداوند او را نوازش کرد و گفت: “فرشتة تو، زیباترین و شیرین‌‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.”

کودک با ناراحتی گفت: “وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟”

اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: “فرشته‌ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعاکنی.”


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/10/25ساعت 18:15  توسط فرهاد  | 
روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو سه  پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:


اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

 

و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.

منبع: zuhur.mihanblog.com

+ نوشته شده در  89/09/18ساعت 18:26  توسط فرهاد  | 

یه روز یه ترکه...

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان

خیلی شجاع بود، خیلی نترس...

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد...

فداکاری کرد، برای ایران، برای من، برای تو، برای ما...

برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم...

 

ستارخان سردارملي باقرخان سالار ملي

یه روز یه رشتی...

اتفاقاً یه آخوند هم بود...!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/09ساعت 11:47  توسط فرهاد  | 
پیش از پرداختن به بیان نشانه های حتمی ظهور لازم می آید که به معرفی آن حضرت هرچند بر سبیل اجمال و اختصار پرداخته شود ، تا فوائد این تحقیق دو چندان گردد و تذکری گردد برای خواننده جوان.

 نام

پیامبر خدا امام زمان را هم نام خود معرفی می کنند:

"در آخر زمان مردی از فرزندان من خروج می کند که نامش ____ است و کنیه اش_____. او زمین را پس از آن که از جور و ستم پر گردیده از قسط و عدل پر می کند."(تذكرة الخوّاص : سبط بن حوزي، ص 363 * منهاج الكرامة : علّامه حلي، ص28 * اثبات الهداة : حرّ عاملي، ج 3 : ص 606-607 /باب 32 ، فصل6 : حديث 11)

 

اما پیشوایان معصوم ، ما را از نام بردن آن حضرت به نام نهی فرموده اند ، تا آن وجود ذی جود در دوران غیبت صغری از گزند دشمنان در امان باشند و در دوران غیبت کبری به عنوان رمزی در میان شیعیان باقی بماند:

"عمر از حضرت امیرالمؤمنین درباره مهدی سؤال کرد و گفت : ای فرزند ابی طالب! مرا از مهدی باخبر ساز و بگو که نامش چیست؟ حضرت امیر المؤمنین فرمودند: اما نامش را نمی گویم؛ چرا مه محبوب و دوستم رسول خدا مرا سفارش نمود که نامش را بیان ننمایم، تا اینکه خداوند او را مبعوث فرماید. نام او از آن دسته اموری است که خداوندآن را در علم پیامبرش به ودیعت نهاده است." (كمال الدّين : شيخ صدوق ، ج2 : ص648 / باب 56 ، حديث3 * الارشاد : شيخ مفيد، ص363 * كتاب الغيبة : شيخ طوسي، ص281)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/07/27ساعت 12:12  توسط فرهاد  | 

پديد آمدن سفياني از علايم ظهور است كه در برخي از احاديث بر محتوم بودن آن صحّه گذارده شده است. في المثل ، امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه "...ثُمَّ اَجَلاً و قَضي اَجَلٌ مُسَمّي عِنْدَهُ"(سوره انعام6، آيه2 =...و عمري مقرّر كرد و مدّتي در نزد او معيّن. همه، ترديد مي‌ورزيد.) فرمودند:

"اينجا دو اجل است : يكي اجل حتمي ؛ كه انجام مي‌شود و هرگز غير آن اتفاق نمي‌افتد.وديگري اجل منوط به مشيت . به خدا سوگند كه خروج سفياني از قِسم حتمي است"(كتاب الغيبة : نعماني، ص161 * كتاب الغيبة: شيخ طوسي، ص 266-267.)

 

و يا در روايتي مروي از امام صادق عليه السلام كه مي فرمايد:

"اين وقايع يا محتومند و از وقايع محتوم خروج سفياني در ماه رجب است."(كتاب الغيبة : نعماني، ص300 * كمال الدين: شيخ صدوق ، ج2: ص65 * اثبات الهداة: حرّ عاملي، ج3: ص721 * بحار الانوار:علّامه مجلسي، ج52: ص204و249 * منتخب الاثر: صافي، ص457.)

 

بحث از سفياني را فقط در مصادر شيعي مي‌توان رديابي نمود و در كتب اهل سنت اثري از آن يافت نمي‌شود. آن چه كه در كتب حديثي اهل سنت از آن به تفصيل سخن رفته است "دجال" مي باشد كه مقدار رواياتش خيلي بيشتر از روايات سفياني در مصادر شيعي مي‌باشد. امّا دجّال در روايات شيعيان كم و بيش يافت مي شود؛ هرچند كه بيشترين آن‌ها از ديدگاه سند احاديثي قابل اعتماد نمي‌باشند. با اين وجود، به سبب به تواتر رسيدن احاديث دجال بايد بدان معتقد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/07/27ساعت 12:11  توسط فرهاد  | 

حسف بيداء يكي از نشانه‌هاي حتمي ظهور است. واقعه‌اي است كه لشكريان سفياني را از ميان بر مي‌دارد و راه را براي ظهور آن مهرِ اَنور سوري آماده مي‌سازد.

 

از اميرالمؤمنين علي عليه السلام روايت شده است كه حضرت فرمودند:

"لشكر سفياني وقتي فرود آمد، در طلب آن‌هايي كه از مدينه به طرف مكّه بيرون رفتند؛ در بيداء ، زمين آن‌ها را در خود فرو مي‌برد و ندا مي‌كند؛ و اين است معناي گفتۀ خدا «و اگر ببيني، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكان نزديك گرفتارشان سازند»(قرآن كريم: سورۀ سباء ، 51) كه در اين آيه منظور از مكاني نزديك، زير پاي خودشان است. و از آن لشكر مردي براي يافتن ناقۀ خود بيرون مي‌رود ، وقتي بر مي‌گردد كسي را نمي‌يابد و او است كه خبر مي‌دهد كه آنان در زمين فرو رفته‌اند."(الملاحم و الفتن: سيّد بن طاوس، ص75-76)

 

حال سرانجام كار لشكريان سفياني را از زبان امام محمّد باقر عليه السلام بشنويد كه حضرت فرمودند:

"منظور آيۀ «ايكاش ببيني هنگامي را كه هراسان مي‌شوند و ديگر گريزي نيست و از جايگاهي نزديك نزديك شوند» صيحه آسماني است و آن بانگ جبرئيل است كه از آسمان بانگ مي‌زند و پايشان در زمين فرو مي‌رود، و آن هنگامي است كه در دو منزلي مدينه منوّره و در ميان «حما» و «مرّ» در سرزمين «بيداء» خسف مي‌شوند. مردي از سپاه جدا مي‌شود و به دنبال شتر مي‌رود. چون بر مي‌گردد احدي را از سپاهيان نمي‌يابد و هيچ سرنخي پيدا نمي‌كند و او گزارش سپاه را به مردم مي‌دهد."(كتاب الغيبه: نعماني، ص63* البيان: گنجي شافعي، ص73* بشارة الاسلام: كاظمي، ص192* الملاحم و الفتن: سيد بن طاوس، ص60* بحار الانوار: علْامه مجلسي، ج52: ص188.)

+ نوشته شده در  89/07/05ساعت 12:10  توسط فرهاد  | 

سومين علامت محتوم پيش از ظهور بزرگ منجي عالم بشريّت، صيحه (نداي) آسماني است. اين نشانه از نشانه‌هاي محتوم است و در نامه حضرت ولي عصر(عج) به آخرين نايب خود به نام سمري تصريح شده كه هر كس پيش از وقوع صيحه و خروج سفياني ارّعاي مشاهده كند، دروغگو است و اين خود دليلي محكم است كه پيش از ظهور، خروج سفياني و نداي آسماني اتّفاق خواهد افتاد.

 

نداي آسماني، مقارن ظهور و تفسير آيه شريفه «و استمع يوم يناد...»

چنان كه «علي بن ابراهيم» در تفسير آيه شريفه «گوش فرا دار روزي كه منادي ندا كند از مكاني نزديك.»(سوره ق: آيه41) از حضرت صارق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:

"منادي ندا مي‌كند به اسم قائم عليه السلام واسم پدرش«روزي كه مي‌شنوند فرياد را به راستي اين است روز خروج»( سوره ق: آيه42)، صيحه قائم عليه السلام است."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/06/27ساعت 12:9  توسط فرهاد  | 

در پیرامون ذبح نفس زکیه و به دار آوختن پسر عمویش احادیث فراوانی از خاندان نبوّت به ما رسیده است، که عمدتا این روایات مستخرج از مصادر شیعی می باشند و ردّ آن ها در صحا اهل سنّت نمی توان یافت؛ هر چند که برخی از این احادیث در دیگر کتب روایی اهل سنّت یافت می شود.

ابو جعفر، محمّد بن علی علیه السّلام می فرماید:

"گر هرچیزی که به شما مشتبه شود پیمان، پرچم و شمشیر پیامبر صلّی الله علیه و آله و نفس زکیه از تبار سالار شهیدان بر شما پوشیده نخواهد بود."(تفسیر العیّاشی: ج1، ص64-66* کتاب الغیبه: نعمانی، ص149* بحارالانوار: مجلسی، ج52: ص223.)

 

نفس زکیه کیست؟

نفس زکیه همان کسی است که میان رکن و مقام کشته می شود. در روایتی آمده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/06/01ساعت 12:8  توسط فرهاد  | 

"سه پرچم در یک سال و یک ماه و یک روز خروج می کند: سفیانی، خراسانی و یمانی، که در  میان آن ها خالص تر از پرچم یمانی نیست. او مردم را به سوی حق فرا می خواند."(الارشاد: شیخ مفید، ص339* بحارالانوار: علّامه مجلسی، ج52: ص210)

 

امام باقر علیه السّلام می فرماید:

"خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است که ترتیب آن ها به سان رشته ای از مهره است که پی در پی واقع شده باشد. پریشانی و سختی از هر سو سر بر می دارد. وای بر کسی که با آن ها به مخالفت برخیزد. در میان درفش ها درفشی هدایت کننده تر از درفش یمانی یافت نمی شود؛ چرا که درفش حق است و شما را به سوی  صاحبتان هدایت می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/05/27ساعت 12:6  توسط فرهاد  | 

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَيْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه عليها دختر رسول خدا صلى اللّه عليه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْيّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

 اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

 فَقَالَ يا فاطِمَةُ ايتينى بِالْكِساَّءِ الْيَمانى فَغَطّينى بِهِ فَاَتَيْتُهُ بِالْكِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/04/15ساعت 17:19  توسط فرهاد  | 

حضرت زهرا الگوى همه ى كمالات زن سخنم را با اين حديث عميق در شأن حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز مى كنم كه امام صادق عليه السلام نقل كرد؛ خداند خطاب به پيامبرش فرمود:

لولاك لما خلقت الافلاك، و لو لا على لما خلقتك، و لو لا فاطمه خلقتكما:

«اگر تو نبودى، موجودات را نمى آفريدم، و اگر على عليه السلام نبود تو را نمى آفريدم، و اگر فاطمه عليهاالسلام نبود شما دو نفر (پيامبر و على) را نمى آفريدم.» [ الخصائص الفاطميه، مطابق نقل مستدرك السفينه، ج 3، ص 335 و ج 8، ص 239. ]

  • در رتبه ز انبياء مقدم زهرا است در رتبه ز انبياء مقدم زهرا است

  • همتاى على مرد دو عالم زهرا است همتاى على مرد دو عالم زهرا است


  • بر گوى به آنكه اسم اعظم جويد بر گوى به آنكه اسم اعظم جويد

  • شايد كه تمام اسم اعظم زهرا است شايد كه تمام اسم اعظم زهرا است

از حديث فوق استفاده مى شود كه همه ى ارزشها و كمالاتى كه در يك انسان به عنوان اشرف مخلوقات، تصور مى شود، در وجود مقدس حضرت زهرا عليهاالسلام جلوه كرده است.

زنان، گرچه در كل تاريخ تحقير شده اند، ولى هر چه تحقير شده باشند زندگى درخشان زهرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/03/28ساعت 17:10  توسط فرهاد  | 

طرح شبهه:

مى‌گويند فاطمه را شبانه دفن کرده‌اند، خوب اين به خاطر وصيت حضرت فاطمه به اسماء بنت عميس خانم حضرت ابوبکر بود که نمى‌خواست اندازه جسدش را نامحرم ببيند.

نقد و بررسي:

دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خليفه، قبر پنهان، اسرارى است كه در درون خود پيام‌ها دارند. درست است كه فاطمه اين چنين خواست و اين گونه وصيت كرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است كه زهرا سلام الله عليها وصيت تاريخي‌اش را با اين در خواست‌ها به پايان مى‌برد؟!! مگر نه اين است كه خشم و ناراحتي‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌كند و در واقع چندين پرسش را در برابر نگاههاى تيز بين مورخان و آيندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پيامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علي عليه السلام بدون اطلاع ابوبكر و عمر بر وى نماز خواند؟ و…

آيا كسى كه جانشين پيامبر بود ( آن گونه كه خود ادعا كرده‌اند) شايستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟

آري، فاطمه وصيت كرد كه او را شبانه دفن نموده و هيچ يك از كسانى را كه بر وى ستم كرده‌اند، خبر نكنند، و اين بهترين سند براى شيعه است تا ثابت كنند كه صديقه شهيده مظلوم از دنيا رفته و از افرادى كه بر وى ستم كرده‌اند، هرگز راضى نشده است.

روايات فراوانى در كتاب‌هاى شيعه و سنى بر اين مطلب دلالت دارد كه به اختصار چند روايت را ذكر مى‌كنيم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/02/27ساعت 14:57  توسط فرهاد  | 
پرسش:
چرا قبر امام علی (ع)که در ابتدا مخفی بود توسط امامان بعدی آشکار شد ولی قبر حضرت فاطمه (س) هم چنان مخفی مانده است؟

پاسخ:

یک علت مهم مخفی بودن قبر حضرت زهرا (س) این است که هنوز رفع ظلم از آن حضرت نشده است، زیرا کسانی که در حق آن حضرت ظلم نمودند و در واقع قاتل آن حضرت هستند هنوز به عنوان صحابی کبار و خلیفة الرسول مورد احترام و اکرام می­باشند. در واقع قهر نمودن حضرت فاطمه زهرا (س) با ظالمین در زمان نزدیک به شهادتشان و وصیت آن حضرت به دفن شبانه بدون حضور کسانی که آن مظلومه مقهوره را آزردند، یک شیوه و سبک مبارزه است که آن حضرت برای رسوا نمودن کسانی که مورد غضب پاره تن رسول (ص) قرار گرفتند، انتخاب نمود و جایی برای جعل حدیث و تغییر تاریخ برای پوشاندن این ستم باقی نگذاشت و سند بزرگی است بر مظلومیت آن حضرت.

و اما حضرت امیر (ع) گر چه بزرگ مظلوم عالم بود ولی در مورد آن حضرت شیوه فرق داشت و علت مهم مخفی بودن قبر آن حضرت امیر (ع) شدت دشمنی عده­ای از خوارج و بنی امیه بوده که احتمال نبش قبر آن حضرت توسط آنها داده می­شده است و در زمان­های بعد، پس از نابود شدن خوارج و بنی امیه و گذشت سالیان متمادی از حکومت بنی عباس، زمانی که در ظاهر مقداری از آن شدت دشمنی کاسته شد و امکان نبش قبر برای دشمنان وجود نداشت. بخصوص که موقعیت مکانی قبر آن حضرت در نزدیکی منطقه­ای تقریبا شیعه نشین قرار گرفته بود که بعدها شیعیان مانند پروانه دور شمع قبر آن حضرت جمع شدند، به خاطر این جهات، ائمه علیهم السلام مکان قبر آن حضرت (ع) را برای مردم بیان کردند.

منبع: پایگاه حوزه7217-27217-2
+ نوشته شده در  89/02/27ساعت 14:51  توسط فرهاد  | 
رابطه‏ى غصب فدك و خلافت ابوبكر
امام معتزلى مى‏گويد؛ از يكى از اساتيد عالى مقام مدرسه غربى بغداد به نام على بن فارقى پرسيدم:
اكانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم يدفع اليها أبوبكر فدك و هى عنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها اليوم فدك لمجرد دعواها لجائت اليه غدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه...
آيا فاطمه عليهاالسلام كه نسبت به فدك ادعا داشت راستگو بود؟
استاد بغداد: بلى.
امام معتزلى: پس چرا ابوبكر فدك را به وى نداد، در حالى كه مى‏دانست فاطمه عليهاالسلام راست مى‏گويد؟!
استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را به مجرد ادعايش تأييد كرده و فدك را به او مى‏داد، روز ديگر مى‏آمد و مى‏گفت: خلافت مال شوهرم است و بدين طريق ابوبكر را از مقامش معزول مى‏داشت...»
امام معتزلى پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنين مى‏گويد: «و هذا كلام صحيح»و اين گفتار حقيقت دارد. (1)
در اينجا معلوم مى‏شود كه تصرف فدك و مبارزه غير منطقى با فاطمه و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به چه منظورى بوده است؟!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/02/10ساعت 17:21  توسط فرهاد  | 

ايام فاطميه را بر همه شيعيان مظلوم جهان تسليت عرض مي نمايم

يا فاطمه زهرا

+ نوشته شده در  89/01/31ساعت 17:10  توسط فرهاد  | 
در حدیث است که موسی علیه السلام بر کوه طور ضمن مناجات عرض کرد "یا اله العالمین" جواب شنید :لبیک!

سپس گفت:"یا اله المحسنین" جواب آمد:لبیک!

گفت: "یا اله المطیعین" جواب آمد:لبیک!

گفت:"یا اله العاصین(ای خدای گناهکاران)" جواب آمد:لبیک! لبیک! لبیک!

موسی تعجب کرد و گفت: بار خدایا یا اله العالمین و یا اله المطیعین و یا اله المحسنین خواندم یک دفعه اجابت کردی و یا اله العاصین را سه دفعه اجابت کردی حکمت چیست؟ جواب آمد که مطیعان به طاعت خود و عارفان به معرفت خود و محسنین به احسان خود تکیه و اعتماد میکنند.عاصیان که جز فضل من پناهگاه . ملجا’ و نگهبانی ندارند. اگر از من نومید شوند به درگه که باز گردند؟توقع عفو از که خواهند؟

+ نوشته شده در  88/12/01ساعت 11:30  توسط فرهاد  | 

جنگ ششم صعده همچون جنگهای قبلی، با وساطت خیرخواهان به پایان رسید و امیدواریم پس از مدتی با خباثت بدخواهان دوباره از سر گرفته نشود. این رویه در جنگهای قبلی تکرار شده است. البته آرزوی قلبی ما و همه علاقمندان به شیعیان یمن آنستکه جنگ و برادرکشی در صعده برای همیشه متوقف شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/11/25ساعت 11:10  توسط فرهاد  | 
ارائه متن زیر هیچ منافاتی با وحدت ندارد و هدف ، روشن شدن حقیقت است .

استحباب بستن دستها در نماز میان اهل سنت شهرت دارد و تنها مذهب مالکی است که به استحباب فتوا نداده است.

مستند حکم استحباب، تعداد اندکی از روایات اهل سنت است که علاوه بر ضعف سند، دلالت روشنی نیز بر مدعا ندارند. در میان روایات اهل بیت علیهم السلام نیز نه تنها هیچ حدیثی آن را تایید نمی کند، بلکه برخی آن را بدعت شمرده است. پس مسأله قبض در نماز مردد میان سنت و بدعت است و مقتضای احتیاط به دلیل ضعف دلایل مشروعیت آن ترک این عمل است.

گرفتن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روی سینه به نشانه خضوع در نماز، از مواردی است که استحباب آن میان فقیهان اهل سنت شهرت دارد.

حنفیه در این زمینه گفته ‏اند: تکتف (دست‏ها را به نشانه خضوع به سینه چسباندن در نماز) مستحب است و واجب نیست و بهتر است مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و زیر ناف خود بگذارند و زنان دستان خود را روی سینه قرار دهند.

شافعیه معتقدند: تکتف، بر مرد و زن مستحب و بهتر است در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، زیر سینه و بالای ناف و متمایل به سمت چپ بدن قرار گیرد.

حنابله نیز گفته ‏اند: تکتف سنت شمرده می شود و بهتر است نمازگزار، کف دست راست خود را بر پشت دست چپ گذاشته، آن را زیر ناف قرار دهد.

مالکیه در این مسأله از دیگر مذاهب اهل سنت جدا شده و گفته ‏اند: در نمازهای واجب، رها کردن دست‏ها مستحب است. گروهی نیز پیش از مالکیه همچون عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعی، حسن‏ بصری، ابن سیرین و برخی دیگر از فقیهان بر این اعتقاد بودند.

لیث بن سعد هم این عقیده را دارد با این تفاوت که گفته است: مگر این که قیام طول بکشد و نمازگزار به زحمت افتد که دراین صورت، قبض جایز است.

از امام اوزاعی نقل شده که نمازگزار بین قبض و رها کردن دست‏ها مخیر است. (1) محمد عابد، مفتی مالکیه در حجاز عقیده دارد که رها کردن و بستن دست‏ها در نماز، هر دو سنت رسول خدا (ص) است و اگر قیام کسی در نماز طولانی شد، در صورتی که دست هایش رها باشد می تواند یک دست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتی مالکی گفته است که رها کردن دست‏ها در نماز اصل و قبض فرع است، (2) اما قول مشهور میان شیعه امامیه این است که قبض حرام و مبطل نماز است و از میان آن‏ها، معدودی از فقها مانند حلبی در کافی به کراهت آن نظر داده ‏اند. (3)

مذاهب اهل سنت نیز در این مسأله گر چه به هر دری زده ‏اند، اما به دلیل قانع کننده ‏ای نه تنها بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر جواز آن هم دست نیافته ‏اند، بلکه می توان گفت دلیل بر خلاف دیدگاه آن‏ها وجود دارد و روایاتی که از شیعه و اهل سنت در باب کیفیت نماز رسول خدا (ص) نقل شده است، اشاره ‏ای به قبض نکرده ‏اند و ممکن نیست پیامبر اکرم در طول تمام زندگی یا بیشتر آن، چنین عمل مستحبی را ترک کرده باشد. اکنون دو نمونه از این روایات را نقل می کنیم: یکی از طریق اهل سنت و دیگری از طریق شیعه امامیه نقل شده و هر دو کیفیت نماز پیامبر (ص) را بیان می کنند و در هیچ یک به قبض اشاره ‏ای نشده، چه رسد به کیفیت آن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 11:24  توسط فرهاد  | 
روایات گوناگونی در مورد نامگذاری آن حضرت به این نام مبارک نقل شده است که ما پیش از ترسیم این روایات خاطر نشان می‌سازیم که؛ نام مقدّس فاطمه از واژه «فطم» که به معنای بریدن و جدا کردن است، برگرفته شده است. بر این اساس هنگامی که گفته می‌شود:

«فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یا ریسمان بریده شد.

علاّمه مجلسی در این مورد می‌گوید:

چه بسیار که اسم فاعل به مفهوم اسم مفعول می‌آید. برای نمونه: «سرٌّ کاتم» و «مکانٌ عامر» که به مفهوم مکتوم و معمور، یعنی پوشیده داشته شده و آباد شده، آمده است. همان‌گونه که در قرآن شریف نیز: فی عیشة راضیة» به معنای «فی عیشة مرضیة» آمده است.

و اینک برخی از روایات پیرامون این نام مقدّس:

پیروان او از آتش در امان داشته شده‌اند

ششمین امام نور از پدران گرانمایه‌اش و آنان از پیامبر گرامی آورده‌اند که فرمود:

ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار. (1)

فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شده‌‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/10/01ساعت 11:20  توسط فرهاد  |